X
تبلیغات
☻☺دختــر صــــــــورتی☺☻

☻☺دختــر صــــــــورتی☺☻

مخلوط از هرچی بخوای..محیطی شاد

دلم برات تنگ شده بابایی

چه سخت است باور کردن نامت بر سنگ سخت ..

چقدر دلتنگم و چقدر نیازمند شانه های تو، نیازمند دستان تو برای تکیه کردن.. هفتاد روز که نبودت خیلی برام سخت گذشته..

دلم برای صدات.نگات .مهربونیات  تنگ شده بابای..


[ دوشنبه چهارم فروردین 1393 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

سلللللام

سلام  خوبین؟

 

 

 نصف شب بعد از خوندن فصل اول روش فنون اومدم پای نت اصلا نمیدونی حس پرواز دارم که فصل ۵۹ صفحه رو تموم کردم جالب اینکه از اولین صفحه لحظه شماری کردم  این فصل تموم بشه !!

این ترم خیلی غیر منتظره امتحانات اومد سراغم...کلا هنگم باورم نمیشه امتحان دارم

 وای الان حسابی حس شیطنتم گرفته (از نوع سرو صدا)حیف که همه خوابن

آخ امروز حسابی خسته شدم اما جالب اینکه خوافم نمیاد   

آخه صبح که رفتم  متن زبانمو دادم ترجمعه بعدشم  اومدم خونه نشستم یکم درس خوندم بعدم عصرش رفتم تولد دوستم کادویی تولد بدم  تو پارک ملت تولد گرفته بودیم البته خیلی سر سنگین وجدی این تولد برگزار شد

 

دوس داشتم برم کربلا اربعین اما امام حسین منو نخواست اما خداجون یه سورپرایز فوق العاده برام در نظر گرفته که بعد بهتون میگم میترسم نشه

صورتی :امتحان وسیله اس....نمره دست معلمه الکی خودتو از اینترنت نندازی بشینی درس بخونی ها!!!!

 

[ جمعه ششم دی 1392 ] [ 2:16 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

اربعین تسلیت

طفلان عوض جامه ، دل خویش دریدند
سیلی زده بر صورت و فریاد کشیدند
با گریه از این قبر به آن قبر دویدند
بر گرد قبوری که چهل روز ندیدند
یا ابا عبدالله

[ یکشنبه یکم دی 1392 ] [ 9:46 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

پسرا

درسته بعضی از پسرا ماشین مدل 2013 ندارن ...

جیب پر پول ندارن ...

شب روز نمیبرنتون بیرون و واستون خرج کنن ...

شاید نتونن برای تولدتون آیفون 5 بخرن ...

ولی کلی ذوق پشت همون شاخه گلیه که میخوان بهتون بدن ...

شاید نتونید با این پسرا جلو دوستاتون پز بدید ...

اما ...

مرد به این میگن نه اونی که واسه هر ننه قمری خرج میکنه ... !

تا شاید دو بار کنارش بخوابه ... :|

هیچ کس حق نداره به این دسته از مردا بگه اگر من باهات نباشم

هیشکی ادم حسابت نمیکنه ... ! :|

دوست داشتن رو با این چیزا نسنجید ...

[ چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392 ] [ 1:24 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

عاشق خیره شدن توی چشمای توام

عاشق حس كردن عطر موهای توام

توی این دیوونگی من خودم پای توام

من تو دنیای توام محو چشمای توام

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 2:32 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

س ل ا م

سلام خوبین ؟

بالاخره بعد از مدتها آپ کردم شرمنده این ترم خیلی سرم شلوغ پلوغ شده ...

میبینی که آپ کردم این نشانه های اینکه این هفته دانشگاه دیگه لقو تق شده منم یکم اروم شدم بعد از ارائه مقاله امروزم.... این ترم امتحانات خیلی زود شروع میشه ۳ دی ! برای شماهم اینطوره یا فقط دانشگاه ما اینطوریه ؟؟

راستش جدیدا دچار یه بیماری شدم اصلا حوصله آدمهای اطرافمو ندارم

روحیم نمیدونم چرا اینطوری شده این ماه دوباره کلاس های ورزشمو (بدنسازی گاهی هم استخرو)شروع کردم شاید روحیم عوض بشه !!

راستی به یک سیستم ویچت هم اعتیاد پیدا کردم البته همش دوستای دانشگاست اما دیگه دیگه!

دیگه خبری نیست بجز اینکه دلم براتون تنگیده

مواظب مهربونیاتون باشید

صورتی میگه:به سلامتی کسی که وقتی دل بست ، تا آخرش درو روی همه بست !

 

[ سه شنبه نوزدهم آذر 1392 ] [ 9:59 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

دلم


دلم هوای خودم را کرده است
ایــن روزهـــا
بیشــتر از هــر زمــانی
دوسـت دارم خــودم باشــم !!
دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
و نه هـــراس از دســت دادن را ..
هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..
همین…

[ یکشنبه هفدهم آذر 1392 ] [ 8:48 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

دوست می دارم

سادِه دوستَم داشته باش

خود را دَرگیر

پیچ وخَم زِندگی نَکن

مَن تو را هَمین جور ساده

دوست می دارم …

 

[ پنجشنبه هفتم آذر 1392 ] [ 10:23 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

عشق حسین (ع)

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

دل بریدن ها وحج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین

عشق یعنی گریه برقبر حسین

عشق را گویم فقط در یک کلام

 

یا اباالفضل وحسین و والسلام

[ سه شنبه چهاردهم آبان 1392 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

س ل ا م

 

سلام دوست جونیام چطورن ؟

 

 

امروز هم گذشت جمعه دلگیر  اما این هفته دلگیریش کمتر از هفته های قبل بود

خدا کنه صاحب این جمعه ها هم بیاد تا انقدر دلگیر نباشه الهی آمین

راستش اصلا  این ترم خیلی قاطی پاتی شده برنامه هام اصلا وقت نمیکنم درست حسابی بیام نت حالا گاهی به کلوب سر میزنم اما وبلاگ که بخوابم جواب نظراتتونو بدم یا اپ کنم طول میکشه بالاخره شرمنده

وای هوارو دید عاشق این هوام البته خیلی تنهایی به رخ میکشه اما قشنگه

این هفته کلی برنامه ریخته بودم جمعه برم یه کوه نوردی حسابی دلم هوای کوه کوهنوردی و ..کرده بودم اما یه چیزایی برنامه هامو ریخت به هم یکیش این که بابای رفت مسافرت  دومی هم اینکه هر کدوم از دوستان که قول داده بودن پایه نبودن منم موندم خونه و مثل دخترایی خوب کلی کارایی خونه رو انجام دادم بعدشم یه چند صفحه درس خوندم  .....خدایی دختر به این خوبی کجا دیدی اخه ؟!!!

خدا هیچکس بیماری مامانشو نبینه این مامانم که مریض و 4ماه باید رو تخت بخوابه و کم کم راه بره ,

 تختشو اورده گذاشته وسط پذیرایی تا دیده کامل به خونه داشته باشه و اهل خانواده رو  زیر نظر بگیره ولی به همه میگه که دلش میگیره تو اتاق خواب یعنی دیوانه وار به همه چی گیر میده تو این چند روز خونه بودم  کامل به حرف اجی جونم رو اوردم و گاهی هم خداروشکر کردم که من نیستم خونه و گرنه منم باید مثل اون گیر میدادمو و بحث از این حرفا ..

خوب دیگه سرتونو درد نمیارم  منم کم کم برم  از نظرای خوبتون هم ممنون دوستای خوبم

صورتی میگه :دلم گرفته است یا دلگیرم یا شایدهم دلم گیر است خودم هم نمیدانم ..فقط داغونم

 

[ جمعه بیست و ششم مهر 1392 ] [ 7:17 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

از ته دل میخواستمت

 
شک نکن ...!

خدا بخواهد

" آینــــده ای" خواهم ساخت که ,

" گذشتــــه ام " جلویـش زانـو بزند ...!

قـرار نیـست من هم دلِ کسِ دیـگری را بسـوزانم ...!

برعـکس ...

کسی را که وارد زندگیـم میشود ,

آنـقـدر خوشبخت می کنم کـه,

به هر روزی که جای " او " نیـستـی

به خودت " لـــــعــنــــت " بفـــرستـی...!
[ چهارشنبه هفدهم مهر 1392 ] [ 1:21 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

..

 

خدایا؟

کی صدامو میشنوی؟

کی این امتحانت تموم میشه؟

خدایا بیا کنارم باش تنهام نذار

اشکامو پاک کن

خدایا فقط تورو دارم

ایــن روزهآ....

نَــبضَـم کُــند می زَنـَـد...

قَــلـبَم تیــر می کِــشَـد...

دارَم صِــدآی خُــرد شُـدَنِــ اِحــسـآسـم رآ

لـآ بِـ لـآی چَــرخ دَنــدِه هـآی زِنــدِگـی می شِـنَــوَم...

 

[ چهارشنبه دهم مهر 1392 ] [ 2:48 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

من اومدم

سلام دوس جونیام

من اومدم

دوستایی که به یادم بودید ازتون تشکرمیکنم..

وممنون که  برام مادرم دعا کردید مادرم هم تو استراحت مطلق و اصلا وقت اپ کردن وب نداشتم از طرفی هم دانشگاه  این ترم خیلی بی نظم شده بود بیشتر از 3بار حذف اضافه کردم و از 16 شهریور هم کلاسم شروع شده هروز هم کلاس دارم  بخاطر یه درس باید برم دانشگاه  با درسهای این ترم فقط از خدا کمک میخواام بالاخره تر بالایی شدن هم دردسرهای خودشو داره

صورتی میگه :دلم گرفت از اینکه هستی اما ندارمت

 

 

[ چهارشنبه دهم مهر 1392 ] [ 1:40 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

زنده یاد= نجمه زارع

  
 
 
ساعت دو شب است که با چشم بی‌رمق

چیزی نشسته‌ام بنویسم بر این ورق

 

چیزی که سال‌هاست تو آن را نگفته‌ای

جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق

 

هر وقت حرف می‌زدی و سرخ می‌شدی

هر وقت می‌نشست به پیشانی‌ات عرق

 

من با زبان شاعری‌ام حرف می‌زنم

با این ردیف و قافیه‌های اجق وجق

 

این بار از زبان غزل کاش بشنوی

دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق

 

من رفتنی شدم، تو زبان باز کرده‌ای!‌

آن هم فقط همین‌که: "برو، در پناه حق "

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 2:19 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

دل نوشت....دلم گرفته

سلام دوست جونیام خوبین؟

اول از همه  قالب جدید وبم چطوره ؟

راستش برای این دیر  اپ کردم و دیر جواب نظراتونو میدم  این که حوصله ندارم و سرم شلوغه شرمنده!شاید دیر  بیام اما بیادتونم

جمعه  یک سفر یک روز رفتم  سمت جنگل های انجیلی  اونم چون برای  ابجی عزیزم  اونجا با دوستامون براش تولد گرفته بودیم خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم خوشحاله و سورپرایز شده جاتون خالی بود

پنچشنبه و جمعه هم عروسی دعوتیم یکیش که دوست خودمه  وهمسایمون و یکیش دوست خانوادگیمون.. انشالله خوشبخت بشنانشالله قسمت همه مجردها آمیــــــــن

 هم خوشحالم هم که بخاطر عمل  مامان ناراحتم آخه این چندروز سرگرم یک سری کارم مامان جونم  دیسک کمرداره  و لازم که هرچه زودتر عمل بشهاگر نشه..... دنبال چندتا دکتر بودم با بابا و خودش که بهترین عملو داشته باشه

 اصلا خوب نیست که مامان وبابا ها مریض بشن انشالله همیشه سایشون بالای سرمون باشن .دوستان برای شفای همه بیماران دعا کنید  مادر من هم تو اونا

 صورتی میگه:خدایـــــــا! آدم گِلی هایی که ساختی ؛سنگ شده اند!باران بی فایده است ؛ابراهیم را برگردان ..!

 

[ چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]

شبان عاشق (کاظم بهمنی )

 

خــنــده ات طـرح لـطـیـفـیست که دیدن دارد
نــــاز ِ مـــعـــشـــوق دل آزار خـــــریـــدن دارد

فــارغ از گــله و گــرگ است شبانی عـاشق
چـشـم سـبـز تـو چه دشتیست! دویدن دارد

شـاخـه ای از ســر دیـــوار بـه بـیـرون جسته
بوسه ات میوه ی سرخیست که چیدن دارد

عـشـق بـودی وَ بـه انـدیـشـه سـرایت کردی
قـــــلــب بــا دیــدن تــو شـــور تــپــیـدن دارد

وصــل تـو خـواب و خـیـال است ولی بـاور کن
عـاشـقـی بـی سـر و پــا عـزم رســیدن دارد

عــمــق تــو دره ی ژرفــیـست مـرا می خواند
کـسـی از بــیــن خـــودم قـــصـــد پـریدن دارد

اول قــصـه ی هـر عـشق کـمی تـکـراریست!
آخـــر ِ قـــصـــه ی فــــرهـــــاد شـنیدن دارد...




[ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1392 ] [ 3:37 بعد از ظهر ] [ آرزوهای صورتی ] [ ]